|
گواهیهایادمانۀ اوا شلوس، نگهبانان آشویتس بیرکنااوفردای آنروز، پیش از اینکه خورشید بتابد و هوا روشن شود (4 بامداد)، به دستور بیدارباش زنانی که پیش از ما زندانی بودند و نقش فرمانده را بازی میکردند، از خواب پریدیم. رختخوابمان را مرتب و زیر و رویش را تمیز کردیم. به آئین سربازخانه، باید پتوها را مو بمو هموار میکردیم (آنکادر). چهاردیواری ی چوبیمان باید دوباره و چندباره پاک و پاکیزه میشد. کاری بیهوده – زیرا چیزی نداشتیم که در آنجا بخوریم و نیاز به پاکیزگی داشته باشد. افزون بر آن، همۀ سر و تن و پیکرمان پر از شپش بود. سپس دستور میدادند از اطاقها بیرون برویم و برای سرشماری در گوشه ای از میدان پشت سرهم و شابه به شانه به ستون پنج بایستیم که این کار را "اپل" میخواندند. هوای گرم آنروز با آسمان نیمه روشن کبود و آبی، تاریک و روشن مینمود که همه به روشنائی ی خورشید چشم دوخته بودیم و باید سرشماری میشدیم. در آئین "اپل" نام همۀ زندانیان یکی پس از دیگری خوانده میشد و سربازان نگهبان آلمانی با سگهایشان میگشتند و همه را ورانداز میکردند. این آئین کم و بیش دو ساعت به درزا میکشید و همه باید خاموش و بی هیچ جنبشی سر جایمان میخکوب میماندیم. این نخستین آزمون از سنجش توان رو به فرسایشمان بود که روزی دوبار باید آنرا تاب میآوردیم. نخستین روزیکه به آن اردوگاه رسیدم، تابستانی بود با هوائی گرم و آزارنده - نمیتوانستم باور کنم این سیه روزی را باید پشت سر نهم. به ویژه در زمستانهای سرد لهستان که با همان پوشش تابستانی باید میلرزیدم و خاموش میماندم. همچنین نمیدانستم اگر کسی در بازی ی سرشماری اشتباهی کند، بازی دو یا سه بار تکرار خواهد شد. با نزدیک شدن زمستان، بسیاری از زنان زندانی مردند و سرشماری هم همیشه دگرگونه میشد. چه بسا زنان شوربخت بیماری که شب در بستر میمردند و بامدادان نمیتوانستند در آئین "اپل" میانمان باشند. انجام نخستین سرشماری به راستی آزارنده بود. زیرا همه گرسنه و تشنه و بیتاب شده بودیم و برای تکه نانی خشک له له میزدم. آنروز تا درآمدن آفتاب، گرفتار سرشماری ماندیم و رهایمان نکردند. در پایان به اطاقکهای چوبی بازگشتیم که به هریک از زندانیان تکه ای نان سیاه (به ضخامت ده سانتیمتر) و بادیۀ لعابی ی ترکداری از آب سرد سیاه به نام "قهوه" دادند که هر پنج زن زندانی باید باهم آنرا مینوشیدیم. موتی (یکی از هموندانم)، گاهی تکه نانش را به زندانبان پس میداد تا بادیه ای از آن آب سیاه بنوشد.
دفتر آگاهیهای هولوکاست. یادواشم، انستیتوی ویژۀ آموزشهای هولوکاست. |
| پیشگفتار | آشویتس | آلبوم | فرتورهای هوائی | گواهیها |