|
بخش نخست
یهودیان اروپا
پیش از جنگ جهانی دوم
حدود دو هزار سال پیش، هنگامی که بیت المقدس یهود(خانه خدا- نیایشگاه مرکزی
یهودیان در اورشلیم) در اثر هجوم دوباره بیگانگان ویران گردید و یهودیان در
سراسر جهان پراکنده شدند، گروهائی از آنان در سرزمینهای وسیع اروپا ساکن
گردیدند که در طول قرون و اعصار برشمار آنان افزوده شد- تا آنجا که در قرن
های هفدهم تا بیستم اروپا بصورت مرکز اصلی اقامت یهودیان در جهان درآمد.
یهودیان که همه جا مورد آزار و تبعیض قرار داشتند، ناچار بودند پیشه
هائی را برگزینند که به آنها امکان داده شود هنگامی که مورد خطر قرار گرفتند
و یا حکم اخراج آنان از شهر یا کشوری صادر شد، بتوانند
در کمترین زمان وسائل خود را جمع کرده و راهی سرزمین دیگری شوند.
 |
|
یهودیان اروپا در
اوائل قرن بیستم زندگی مرفهی داشتند و به دانش و پزشکی و تجارت می
پرداختند |
این واقعیت تلخ موجب
شد که یهودیان اروپا نتوانند به کارهای کشاورزی و یا مشاغل مشابه بپردازند.
ولی در عین حال، یهودیان بعنوان یک اقلیت مظلوم که قادر به دفاع از خود نیست،
برای آنکه بتوانند در جوامع نامهربان دوام آورند، به تحصیل علم پرداختند و
برخی به مشاغلی چون معلمی، زرگری و پیله وری روی آوردند. در طول قرنهای
متمادی، یهودیان در بسیاری از کشورها در شمار بهترین پزشکان، موسیقیدانان،
اقتصاددانان، بانکداران، دانشمندان و متفکرین بودند و برخی از آنان مورد توجه
و حمایت حاکمان محلی قرار میگرفتند- که این امر به یهودیان امکان میداد از
امنیت نسبی، برای مدتی محدود برخوردار شوند.
این واقعیت که یهودیان اروپا حاضر نبودند باور دینی خود را ترک گویند و مسیحی
شوند، همراه با واقعیت دیگری که یهودیان در هر جامعه ای میکوشیدند از بهترین ها باشند و به جامعه بشریت خدمت
کنند و در عین حال زندگی مرفهی برای خویش برپا سازند، مورد حسادت، بغض
و خشم حاکمان و فتنه جویانی قرار میگرفت که نفع شخصی آنها ایجاب میکرد به
بهانه دینی و یا هر بهانه دیگری آشوب بپا کنند و اهالی را علیه یهودیان
بشورانند تا بتوانند بر مال و منال آنان مسلط گردند، برخی را به قتل برسانند
و بعضی را از آن سرزمین اخراج کنند.
یهودستیزی، در باور مسیحیت (با این ادعای دروغین که یهودیان مسؤول به صلیب
کشیدن حضرت عیسی مسیح بوده اند) ریشه ای عمیق و دیرینه دارد. کشیش های مسیحی
که قادر نمیشدند یهودیان را با وعده های مالی و یا فشارهای روانی به دین مسیح
ملحق کنند، هرازگاهی علیه آنان به توطئه گری می پرداختند و موجب کشتار این
انسان های بیدفاع میشدند.
در قرن نوزدهم و در سالهای نخستین قرن بیستم، از آنجا که آرامش نسبی در
کشورهای اروپائی برقرار گردیده بود و یهودیان از بخشی از حقوق انسانی
برخوردار شده و موقعیتی تقریبا برابر با دیگر شهروندان اروپائی کسب کرده
بودند (با آنکه باورهای یهودستیزانه هنوز بشدت رواج داشت)، یهودیان توانستند
از نظر شغلی و تأمین رفاه خانوادگی به امکاناتی دست یابند که در قرون وسطی از
آن محروم بودند. با اینهمه در برخی سرزمین ها و بویژه در روسیه تزاری و
کشورهای شرق اروپا (به ویژه لهستان) هنوز یهودی کشی در ابعاد گسترده رواج
داشت و برخی حاکمان و کشیشان کلیسا تنفر نسبت به یهودیت و یهودیان را بشدت
دامن میزدند.
علیرغم چنین حال و هوائی، یهودیان نه تنها توانستند در بسیاری موارد، زندگی
مرفهی برای خود تأمین کنند، بلکه این رفاه نسبی به آنها امکان داد زاد و ولد
بیشتری کنند و بر جمعیت آنان در اروپا افزوده شود.
در اروپای شرقی، یهودیان معمولا در آبادیها و شهرکهائی میزیستند که اکثریت
قریب به اتفاق جمعیت آن یهودی بودند. آنان به زبان «ییدیش» (مخلوطی از
زبانهای عبری، آلمانی قدیم و واژه های محلی) سخن می گفتند و در میان خود داد
و ستد میکردند و با جوامع خارج از شهرک یا آبادی خود معمولا تماس چندانی
نداشتند.
آنها نه تنها از نظر زبان، بلکه از لحاظ شیوه لباس پوشیدن و چهره و سیمای خود،
با دیگر اهالی آن سرزمین ها متفاوت بودند و بر فراگیری دانش و اندوختن علم و
هنر بسیار تأکید میکردند- و این در حالی که درصد بزرگی از اهالی غیریهودی آن
سرزمینها بیسواد بودند و شاید بر یهودیان خشم می گرفتند.
در اواسط قرن نوزدهم و با برقراری امنیت نسبی و اعطای حقوق انسانی بیشتری به
یهودیان، جوانان آبادیها و شهرکها را ترک گفتند، در شهرهای مرکزی اروپا ساکن
شدند و با استفاده از تکنولوژی جدید جهانی به تأسیس کارخانه و کارگاه
پرداختند و یا شرکت های بازرگانی فعالی برپا کردند. ولی در کنار قشر کوچک
سرمایه داران و دانش اندوختگان یهودی، قشر بسیار بزرگتری از پرولتاری یهودی
بوجود آمد که در فقر می زیست.
کشتارهای خونینی که در سالهای 1881 و 1882 در برخی سرزمینهای اروپای شرقی
علیه یهودیان رخ داد، و سپس در ابعاد گسترده و وسیع تری در سالهای 1902 تا
1905 تکرار شد، موجب گردید که یهودیان برای بدست آوردن امنیت بیشتری رهسپار
کشورهای اروپائی غربی شدند و پس از آن به سوی «قاره جدید» روی آورند.
در آستانه جنگ جهانی اول، مهاجرت گسترده یهودیان اروپای شرقی به ایالات متحده
و کشورهای آمریکای مرکزی و جنوبی آغاز گردید.
یهودیان در آلمان و فرانسه، به علت آزادی نسبی در آن کشورها، در مقایسه با
یهودیان اروپای شرقی، به ویژه به علت جنگهای خونینی که در لهستان جریان داشت،
به پیشرفتهای چشم گیرتری نائل شدند، که این امر موجب بوجود آمدن موج جدیدی از یهودی ستیزی گردید.
 |
|
آنیشتن پیش از آنکه هیتلر به قدرت برسد
ناچار شد
آلمان را ترک گوید و در ایالات متحده ساکن گردد |
علیرغم این احساسات ضد
یهودی، و از آنجا که یهودیان اروپای غربی خود را شهروندان متساوی الحقوق
احساس میکردند، نه تنها در رشته های صنعت و بازرگانی و هنر و علم به
دستآوردهای بزرگی رسیدند، بلکه در صحنه فعالیتهای سیاسی و خدمت در ارتش نیز
درخشیدند و فرزندان بسیار سودمندی برای سرزمین هائی بودند که در آنها می
زیستند.
قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم شاهد ظهور شماری از دانشمندان برجسته یهودی در
اروپا بود که میتوان بعنوان نمونه، در رشته فیزیک از «آلبرت آنیشتن» (Albert
Einstein) و در روانشناسی از «زیگموند فروید» (Sigmund Freud) و در نقاشی و
هنر از «مارک شاگال» (Marc Chagall) و «مودیلیانی» (Amedeo Modigliani) نام
برد.
سالهای پایانی قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم شاهد بوجود آمدن یک خیزش
ناسیونالیستی در بسیاری از سرزمین های اروپائی گردید که خود را از نظام کهنه
امپراطوری رها ساخته و استقلال و سیادت ملی خود را طلب میکردند. موج میهن
پرستی، با پدیده های افراطی نیز توأم گشت و در اروپا برخی احزاب افراط گرا
بوجود آمدند که غیر خودی را برنمی تابیدند و یهودیان را بخشی از ملت خویش
نمیدانستند.
دهه های نخستین قرن بیستم شاهد ایجاد فشار دوباره بریهودیان و برقراری
محدودیت های فزاینده علیه فعالیت آنان در امور سیاسی، نظامی، بازرگانی و
اقتصادی بود. موج جدید یهودستیزی، زندگی را دوباره بر آنان سخت کرده بود.
در سال های پس از جنگ جهانی اول، که با شکست دردناک آلمان و فروپاشی
امپراطوری آن همراه بود، در آلمان زمینه برای یهودستیزانی چون «آدولف هیتلر»
(Adolf Hitler) و از سرگیری موج کشتار و غارت اموال یهودیان آماده میشد. |