داستان یک شعر


یکی از تکان دهنده ترین جنبه های هولوکاست آثاری است که برخی از قربانیان جنایات نازیها از خود باقی گذاشته اند. این آثار شامل نقاشیها، مجسمه ها، اشعار، داستانها و شیوه های دیگر بیان هنری است که بنیاد "ید و شم" در طول سالهای فعالیت خود توانسته است برخی از آنها را گردآوری کند و همچنان به این تلاش ادامه می دهد.
شعری که به عنوان نمونه در اینجا به نظر شما می رسد، سروده کودک خردسالی است که در گتو (محله یهودیان) در شهر لودج در سال 1943 نوشته است. این کودک هنگام آغاز جنگ جهانی دوم (سال 1939) تنها 9 سال داشت و از هنگامی که ارتش نازی سرزمین آنها را به تصرف درآورد، یهودیان را در گتو زندانی ساخت و به آنها اجازه خروج نمی داد. این کودک در شعر خود رویاهای خویش را به زبان ساده بیان می کند:

«رویا»

وقتی بزرگ بشم، بیست ساله بشم،
میرم و تو دنیا گردش می کنم
میشینم توی اون پرنده ی موتوردار
بالا و بالای آسمون میرم
میپرم، چرخ میزنم، بالا میرم
بالا و بالای آسمون میرم
بالای دنیای دوردست و قشنگ
ار روی آبها و رودخونه ها میگذرم
تو اوج آسمونا میشکفم
ابر میشه خواهرم، باد میشه برادرم
رو نیل و فرات چه شوقی میکنم
وقتی اهرام و ابوالهول را می بینم،
از کهن مصر الهه ایزیس
به نیاگارای پرخروش میرسم
یهوئی غرق میشم تو شنهای داغ و خیس
از تبت به صخره های سر به فلک
رو سرزمین سحر و جادوها
از هوای شرجی جزیره ها
با یه چرخ میرم رو کوههای پربرف
میگذرم تند و سریع از جزایر کانگروها
و از فراز شهر متروک پومپیا
روی سرزمین مقدس تورات
و روی دشتهای هومر مشهور
میگذرم آروم و یه کمی مسرور
از بوی عطر دنیا پر میشم
تو اوج آسمونا شکوفا میشم
ابر میشه خواهرم، باد میشه برادرم
سروده: ابرامک کوپلوویچ
ترجمه: کمال پنهازی

سراینده این شعر رویائی که آن را در سن 13 سالگی سرود، کوتاه مدتی پس از آن همراه با خانواده اش توسط نازیها به اردوگاه مرگ آشوویتس فرستاده شد و به قتل رسید. سالها پس از پایان جنگ، برادر ناتنی اش الیعزر گینفلد دفتر اشعار ابرامک را یافت و سروده های او را انتشار داد


 بالای صفحه

استفاده از این مطالب با ذکر ماخذ آزاد است